about Disadvantages of Radical Modernism
زندگي ، اين روز ها کاملا مدرن و پيشرفته شده و به اصطلاح مردمي اش ، همه چيز راحت شده است. بايد در نظر گرفت که اين مدرنيزه شدن و اين ظواهر ترقي را بايد تا چه حد در هر اقليم و منطقه ، تجربه کرد.
شما گمان ميکنيد که خيابان و کوچه ي آسفالته يا مزايک شده ، بهتر از کاه گل و سبک هاي قديمي است. ولي اينطور نيست! امروزه تحقيقات نشان داده اند که پياده روي روي سطح سخت مثل مزايک و آسفالت و سيمان و غيره ، بزرگترين ضرر و آسيبش به چشم و اعصاب چشم و به طور کلي اعصاب انسان است. بررسي کنيد ميانگين عينکي شدن افراد شهري را با روستاهاي دور افتاده که هنوز يک سر آثار ابتدايي تجدد و ترقي به آنجا نرسيده است. نيز بررسي کنيد آمار خرد بودن اعصابها در اين دوره را با دوره هاي قبل و يا قبل تر! در مباحث ورزشي نيز دويدن و تمرين روي جاهاي سخت را نهي مي کنند و اگر ديده باشيد ، امروزه که بحث علميت ورزشها بيشتر مطرح شده، در ورزشهاي رزمي مثل کاراته ، ديگر روي زمين سخت و مزايک و آسفالت تمرين نمي کنند. بلکه تشک هاي مخصوص دارند که ضربه را کنترل مي کند و ....
از جمله مضرات آسفالت خيابانها اين است که برف و باران به زمين نفوذ نکرده و برفها يخ ميزنند و از آن اثري که براي کشاورزي و آب و هوا بايد داشته باشند ، کاسته مي شود. بارانها بر آسفالت خيابانها و کوچه ها حرکت و شستگي سطح زمين و در نتيجه به هم خوردن و نامنظم کردن جو و آب و هو و آسيب پذيري در مقابل زلزله و سيل را به ارمغان مي آورند.
نيز آسفالتها مانع مي شوند که زمين بخارات و گازهايش را ذره ذره و در هر زمان که صلاح ديد ، خارج کند. اين موضوع نيز در شديد شدن اثر زلزله و افزايش گرماي زمين و بي حاصل بودن زمين هاي کشاورزي و حتي خرد شدن اعصاب مردم ، بسيار موثر است.
اگر ديده باشيد پشت بامهاي کاهگلي زود برفش را آب مي کند. ولي پشت بام هاي ايزوگامي من و شما تا مدتها برف را به حالت يخ زده نگه ميدارد و از عمر ساختمان مي کاهد.
در آموزه هاي نظامي نيز هست که موج انفجار در زمين هاي سخت بر اثر برگشت هاي مکرري که دارد بيشتر است. مثلا در صورت بروز جنگ ، تلفات جاني و مالي در خانه هايي که از ابزاري مثل سيمان و سنگ و آهن و آسفالت و مزايک ساخته شده اند به مراتب بيشتر از خانه هايي است که با خشت و گل و گاهگل و چوب و ابزاري اينچنيني ساخته شده اند.
من طرفدار سنتي محض زندگي کردن نيستم ولي مي گويم که حتما بايد راهي باشد که تا آنجا که ممکن است غرق در تجدد و مضراتش نشويم. مثلا چه مي شود که کوچه ها و خيابانها به جاي آسفالت هاي امروزي ، آجر فرش شوند. هم قشنگ تر است و هم با صفا و هم علمي؟!!!!!
پيشرفت و ترقي خوب است ولي به شرطها و شروطها!
يکي ديگر از مظاهر تجدد همين بحث موتور هاي آب است که اساس کشاورزي منطقه را به نابودي کشانده است. در قديم با سيتم قنات هاي متدوال، کشاورزي رونق خوبي داشت. ولي امروزه اين چاههاي بي حد و حصر همه مسائل فني آبياري و کشاورزي را به هم ريخته و منابع زير زميني را مختل کرده است. اکثر قناتها از کار افتاده و به مرور زمان ، چاههايي هم که با موتور آب کار مي کرد، کم آب يا بي آب شده اند.
در سيستم قنات که توسط کارشناس و اهل خبره طرحي و احداث مي شد، محل منبع و سفره زير زميني آب تشخيص داده مي شد ، و آب را از زير زمين به همه ي نقاط حاصل خيز که در سرازيري اش قرار داشت ، مي فرستادند. همه چيزش هم معلوم است. اما در سيستم موتور آبها ، اولا از پايين و منابع زير زميني هيچ خبري ندارند. ثانيا اينقد مي کشند که آبش تمام مي شود و بعد جاي ديگر را مي کنند و اينقدر اين طرف و آن طرف زمين را سوراخ مي کنند تا يک جايي بالاخره جواب بدهد و آب بيرون آيد.
اين مساله باعث مي شود که انسجام سفره هاي آبي زير زميني به علت سوراخهاي بي حد و حصر بر روي پوسته ، از بين برود و کم آبي همان چيزي که امروزه به وفور شاهدش هستيم، دامن ما را مي گيرد و طبيعت خشم خود را به ما نشان مي دهد.
اين معضل به ظاهر کوچک ، باعث مهاجرت روستائيان به شهر ها و در نتيجه تخريب نظام کشاورزي شده است. گراني محصولات نيز از آن جمله است. به علاوه با سيل مهاجرت روستائيان به شهرها بازار کار خراب مي شود و بيکاري نيز به ارمغان مي آيد. و ....
اميدوارم که روزي برسد که انسان هر چيزي را چشم و گوش بسته ، صرف ديدن ظاهر فريبنده اش ، نپذيرد . بلکه آن را تحليل و بررسي و به شور و مشورت بگذارد.
ترقي و پيشرفت خوب است ولي به شرط اينکه هويت و اصالت خود را هم حفظ کنيم و خود را به دست باد ندهيم که معلوم نيست سر از کجا در مي آوريم.
***براي ارتباط با اينجانب رضا محمدي تبار با ايميل و تلفن هاي ذيل تماس بگيريد:
09121536406
02517738160
منتظر ارتباط گرم و صميمي شما عزيزان هستم.....
اين گفتار ادامه هم دارد......
رضا زنگنه کسي است که مي گويند دست از مذهب تشيع بر داشته و سني شده! خب ؛ لا اکراه في الدين ، هر کس اين اختيار را دارد که دين خود و راه و منهج خود را بر اساس تدبر و تحقيق انتخاب کند. اما در ماجراي سني شدن آن آقاي بزرگوار به نکاتي ابهام آميز برخوردم که هم براي سني ها و هم براي شيعيان، شايسته توجه است:
اول اينکه مي گويند سوالي و ابهامي در ذهن اين بزرگوار بوده و هر چه خواسته که پاسخ اين سوال را در شيعه بيابد، ميسر نشده فلذا مجبور شده که به تحقيق در ساير اديان بپردازد. و دوم اينکه مي گويند او به کارهاي شنيع و غير قابل بيان که به تعبير خودش زبان از گفتنش عاجز است ، برخورده که يک عالم شيعي که زنگنه قصد داشته مريدي او را به جا آورد، انجام داده است. اولا که لازم است آن حداقل نام علمي عمل زشت را بفرمايند و ثانيا شيعه و هيچ مذهب و ملت و گروهي نبايد قايم به شخص باشد. بلکه هر کسي را در قبري جداگانه مي گذارند و حسابي جداگانه دارد. کردار فرد نبايد به پاي دين و ملت و گروه و عشيره او گذاشته باشد. اگر يک ايراني خطايي کرد، نبايد قياس کرد که همه ايراني ها اينطورند. ربطي ندارد ، بلکه قياس مع الفارق است.
من تعصبي بر دين و مليت و انجمن ها و موسسات و هيچ قشر و فرهنگي ندارم. ميدانم که در اديان و فرهنگ ملتها، خرافه ها و کارهاي غلط نيز وجود دارد. اما اين دليل نمي شود که همه را با يک چوب بزنم. وانگهي انسان است و عقل و درايت و فکر و انديشه؛ مگر خدا قدرت فکر و تعقل را از ما گرفته که همينطوري کورکورانه ، عادت و عبارت و عنواني را قبول کنيم؟
در اينترنت هر کسي مي آيد و حرفهايي در مورد مقدسات ديگران ميزند. حرف است ديگر. و مشهور است که حرف ماليات ندارد. ولي من مي گويم ماليات هم دارد. مالياتش اين است که آنهايي که ادعايي دارند،بياند جلو و هر چه دارند در دايره بريزند و رسما گفتمان و مناظره کنند. وگرنه اينکه کسي وبلاگ يا سايتي را بسازد و حرفي را بزند و شبهه اي را ايجاد کند و برود و ديگر نه سايتش را به روز کند و نه ايميلش را جواب دهد،که نشد کار ارتباط جمعي و اينترنتي! بلکه بايد سر حرف خودش بايستد و اين ماليات حرفهايش مي باشد. از اين مطالب يکه نتيجه اخلاقي مي گيريم و آن اينکه نبايد حرفهايمان باد هوا باشد و هر حرفي را نبايد بدون فکر و تعقل و انديشه که شالوده ي انسانيت است،بزنيم.
ضمنا براي من و تفکرات من ، هميشه و همه ي سالها، سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي است. و اينهايي که گفتم هيچ منافاتي با اتحاد و بشر دوستي و دهکده ي جهاني ندارد. بلکه وقايع و مطالب حقيقي است که چه بسا تلخ نيز باشد. ولي همه حق و درست و راست است.
در اين برف و يخبندان ، پاي بخاري نشستن ، مي چسبد. بخاري هاي گازي و نفتي امروزه از رايج ترين ابزار گرماده در خانه هاي من و شما مي باشد. ولي آيا هيچ ميدانيد که چه مضررات و زيانهايي در استفاده ي از اين وسايل گرماده نهفته است و همه ي مردم از آن غافلند؟
مقدمه توضيح اين مطلب اين است که دانسته شود در قديم الايام تا زماني نه چندان دور، مردم براي گرم کردن خود از کرسي و پوشيدن لباس بيشتر استفاده مي کرده اند. کيفيت کار يک کرسي نيز بدين شکل است که کرسي گرما را در محفظه اي حبس و زنداني مي کند تا هميشه براي رساندن دست و پا و يا ساير اعضا و اندام بدن به آن گرما و استفاده ي بهينه از گرماي حبس شده ، بدون هيچ اسرافي آماده باشد. ولي در سيستم بخاري ها گازي و نفتي کيفيت کار بدين شکل است که پس از روشن شدن بخاري در فضايي که نياز به گرمادهي دارد، گرما به طريق هوا و به مرور زمان به همه ي نقاط فضا حرکت مي کند و رفته رفته همه ي اتاق يا فضاي مورد نظر را گرم مي کند.
اما معايب بخاري هاي گاز سوز و محاسن کرسي:
وقتي اتاق با بخاري گرم شود، هوايي که مملو از اکسژن است، رفته رفته اکسيژن خود را از دست مي دهد و هر چه بخاري در مدت طولاني تري روشن باشد، اکسيژن کمتري در اتاق باقي مي ماند به خصوص که اين روز ها بر اين نکته ي کاملا غير علمي تاکيد دارند که همه سوراخ ها و شيار هاي موجود را بگيريد که گرما هدر نرود. بله اين سوراخ و درزگيري براي جلوگيري از اسراف و اتلاف انرژي که مساله مهمي و حياتيي شده ، بي نهايت حائز اهميت است ولي در واقع کمک مي کند که شما بدانيد اين حالت در واقع اولين عيب بخاري است. اين عيب را آنها که مشکلات تنفسي مثل تنگي نفس دارند بيشتر حس مي کنند.
وانگهي در مساله کمبود اکسيژن ، تنها اين ريه و دستگاه تنفسي نيست که در معرض فشار و رنج قرار مي گيرد. بلکه مغز و خون انسان را هم دچار اختلالاتي چند مي کند. به طوري که در چنين حال و هوايي ، چه بسا فهم مسائل و مطالعه مطالب براي همان کس که در غير اين فضا به راحتي آن را مي فهميده و درک مي کرده ، مشکل و سخت و يا طاقت فرسا و چه بسا ناممکن باشد. بنابر اين متصديان آموزش و تکنولوژي آموزشي و همه ي آناني که مشغول کارهاي علمي هستند ، بايد به اين نکته توجهي وافر و قابل ملاحظه بنمايند.
مساله بعدي اين است که بخاري هواي اتاق را گرم و گرمتر مي کند و من و شما از همين هوا استنشاق مي کنيم. اين در حالي است که قرار نيست دائما در اتاق بمانيم و هر لحظه ممکن است بخواهيم به بيرون از فضاي اتاق مثلا به حياط يا کوچه و خيابان که هويي کاملا سرد دارد، برويم. فکر مي کنيد چه اتفاقي مي افتد؟ شايد در لحظه اول گمان کنيد که هيچ اتفاقي نمي افتد! ولي من مي گويم که سرما مي خوريم، آنهم چه سرماخوردني! ممکن است بگوييد: آخر ما براي بيرون رفتن ، خودمان را خوب مي پوشانيم و نمي گذاريم که سرما بخوريم. ولي اشتباه مي کنيد! توضيحش هم اين است که احشاي داخلي و دشتگاه تنفسي انسان در فضاي چنين اتاق ، دائما در معرض گرما قرار دارد و از آنجايي که قرار نيست مساله دم و بازدم در محيط خارج از اتاق قطع شود ، وقتي بيرون مي رود ، به يکباره در معرض هواي سرد قرار مي گيرد. از اين رو همه يا بعضي از اين دستگاههاي داخلي بدن ، به همين راحتي سرما مي خورند و دچار بيماري هاي عفونتي و سرماخوردگي هاي داخلي مي شوند. هر کس هم که دستگاه هاي داخلي بدنش دچار مشکلي شود ، به مرور زمان قدرت و توانش بر ادامه حيات کم و کمتر مي شود. و اين ضرر و زيان فوق العاده بزرگ و دردناکي است که حاصل و ثمره ي بخاري هاي گازسوز فعلي مي باشد.
همه ي اين موارد تنها بخشي از مضرات بخاري بود. اين در حالي است که کرسي اصلا اين زيان ها را ندارد! بلکه ايجاد صميميت و صفا هم مي کند و همه را دور هم مي نشاند. و باعث مي شود که بيشتر به هم نگاه و توجه کنيم. همين نگاه و توجهي که امروزه عقده اي شده براي فرزندان و نوجوانان و جوانان که کي شود در محيط خانه و خانواده ي شان ، محيطي گرم تر و صميمي تر از اين که هست ، مي بود!!!!
بياييم براي حفظ و بقاي تمدن اصيلمان هم که شده ، همه ي مظاهر تجدد را بي چون و چرا نپذيريم. بلکه قدري هم فکر و تلاش و انديشه کنيم و روي آنها کار کارشناسي انجام دهيم!
با عشق به همديگر و با رجوع به صفاي باطني و فطري که در وجود هر انسان نهفته است ، رويم تا ميهن و سراي خويش کنيم آباد!
***براي ارتباط با اينجانب رضا محمدي تبار با ايميل و تلفن هاي ذيل تماس بگيريد:
09121536406
02517738160
منتظر ارتباط گرم و صميمي شما عزيزان هستم.....
اين گفتار ادامه هم دارد......
Nineteen Hours of Useful Work in Twenty Four Hours
مساله زمان چيزي است که امروزه فوق العاده مهم و حياتي است. بر تک تک ما لازم و واجب است که وقت و زمانمان را تنظيم کنيم. بدانيم در شبانه روز چقدر و کي بايد هر يک از کارهايمان را انجام دهيم؟ آمار مشاهده تلوزيونمان را بدانيم! بدانيم چند بار در روز و هر بار چقدر بايد مطالعه کنيم؟ کي بايد سخني را بگوييم؟ وقت عبادتمان چه موقع از شبانه روز است؟ و خلاصه بايد به طور کل يک برنامه ريزي آنهم از نوع کارشناسي اش و متناسب به مسائل شخصي و روزمان داشته باشيم و يک گزارش کار و بررسي کارکرد روزمره. همچنين در برنامه ريزي ها بايد مساله انعطاف و حوادث غير قابل پيش بيني را هم در نظر بگيريم.
به عنوان مثال و با توجه به ضرورت کم گفتن و گزيده گفتن و با توجه به اينکه زبان سرخ ، سر سبز دهد بر باد، بايد نسبت آماري حرف زدن هايمان به گوش کردن هايمان يک به دو باشد. چه اينکه خداوند متعال نيز دو گوش داده و يک دهان! همچنين گوش کردن يک هنر است و سخن گفتن يک احتياج! چه بهتر که انسان صحنه ي زندگي روزمره اش همگي ميدانهاي بزرگ براي هنرنمايي و درخشيدن و تفوق باشد.
البته حرف زدن و نوشتن و سخن گفتن لازم است و بسا انسان روحش خسته و مريض است و بهتر است براي درمان خويش به سخن گفتن و درد دل با کسي مبادرت ورزد. ولي اين حالت نبايد هميشگي باشد. بلکه فقط در حدي که مريضي اش برطرف شود.
نيز بايد نسبت آماري عمل کردن و کار فيزيکي، نسبت به گوش کردن، دو برابر باشد. يعني اگر در 24 ساعت مجموعا يک ساعت را به حرف زدن اختصاص ميدهيم، دوساعت را به گوش دادن آنهم با دل و جان اختصاص دهيم و چهار ساعت را براي عمل و کار مفيد و بي غل و غش و بي اتلاف وقت و سر در گمي اختصاص دهيم.
از همه مهم تر فکر کردن است. که بايد بيشتر از همه موارد گفته شده انجام شود و هيچ گفتن و شنيدن و کرداري نبايد بي فکر تدبير و تامل رخ دهد. بايد از عقل و درايت و تفکر انساني مان، نهايت استفاده و بهره برداري را ببريم. لذا بايد نسبت آماري فکر کردن و انديشيدن ، نسبت به کردار نيز حداقل دوبرابر باشد. يعني بايد دست کم هشت ساعت از 24 ساعت را به اين امر مهم و خطير اختصاص دهيم. به علاوه در قسمت انديشه و فکر، بايد براي بارورتر کردن کارها و عملکردها و سخنها و گوش دادن ها، برنامه ريزي و تحليل کرد. نيز بايد انجام شده ها را بررسي کرد و خلاصه دائما در حال عيب يابي و رفع عيب و با يک تير دو نشان و چه بسا چندين و چند نشان زدن باشيم.
مجموع 8 ساعت انديشه و 4 ساعت کارکرد و 2 ساعت شنيدن و 1 ساعت سخن گفتن، مي شود 19 ساعت کار مفيد و برنامه ريزي شده و کلاسيک و مدون!
جالب است بدانيد که در کشورهايي که به رشد و تکامل و ترقي رسيده اند، بسياري از مردم به طور عمومي و در حد يک فرهنگ فراگير ، روزانه 19 ساعت کار مفيد و ارزنده دارند.
لازم به ذکر است که کساني که وقتشان را بايد به اموري مثل مسئوليتهاي زندگي و امثالهم بگذرانند، همين برنامه با حفظ همين نسبتها کارساز و مفيد است. مثلا نيم ساعت گفتن + يکساعت شنيدن + دو ساعت کار کردن + چهار ساعت انديشيدن را مي تواند انجام دهد. يعني برنامه را به نصف تقليل دهد.
بيائيد و همه با هم دست به دست هم دهيم و ميهن خويش کنيم آباد.
بنا بر مصوبه مجلس در سال ???? وزارت آموزش عالي موظف به اعطاي ليسانس به حفاظ کل قرآن گشت. در پي آن حضرات آموزش عالي، متاسفانه از اجراي اين دستور و مصوبه مجلس سرباز زده و پس از ده سال آنهم در پي شکايتي که برخي از قاريان و اساتيد و حافظان و تهيه کنندگان برنامه هاي فرهنگي و قرآني از آموزش عالي به ديوان عدالت اداري داشتند، بالاخره جناب آموزش عالي برنامه اعطاي ليسانس به حافظان قرآن را چنين مقرر داشت که:
حافظان کل قرآن کريم ابتدا بايد در آزمون و کنکور کارشناسي ارشد رشته علوم قرآ و حديث کد ???? شرکت کرده تا پس از احراز قبولي و رتبه علمي از آنها براي آزمون حفظ کل قرآن به همراه ترجمه و مفاهيم که توسط اساتيد سخت گيري در اوقاف و امور خيريه مرکز برگزار مي شود، دعوت به عمل مي آيد. گذشته از اينکه اين موضوع تماما خواسته و دستور مجلس نيست. بلکه وزارت علوم و سازمان سنجش و اداره اوقاف و امور خيريه اهمال کاري هاي زيادي در اجراي اين قضيه تا به حال مبذول داشته اند، ولي بالاخره اين کار از سال ???? آغاز گشته و شکر خدا ادامه هم دارد.
در پي اين اجراي ?? درصدي يکي از قانون هاي مجلس شوراي اسلامي که همگي با راي من و شما به آن خانه رفته اند، عده اي بي توجه به اينکه بايد به راي مردم و نمايندگان مردم احترامي بگذارند، دايم در پي اشکال تراشي و بهانه جويي و خدشه وارد کردن در اين موضوع هستند.
در جواب اين عزيزان مختصرا مي گويم که:
به نظر من اين حق مسلم حفاظ است که به آنها ليسانس داده شود. اگر کسي مخالف است نبايد حرفهايش باد هوا باشد. بلکه برود و فقط يک جز از 30 جز قرآن را حفظ کند و ببيند که چه زحمت و مشقتي دارد. به علاوه اينکه حافظان کل قرآن پس از مرحله ي حفظشان بايد آزمون کارشناسي ارشد را بدهند و سپس در امتحان ترجمه و مفاهيم و حفظ کل از آنها آنهام از بعضي از آنها که رتبه بالاتري دارند دعوت مي شود.
پس اينقدر در بوق و کرنا نکنيد و اين مساله را تحريف نکنيد. اين به دور از انصاف است که شما چيزي را که از آن اندک اطلاعي نداريد، صرف يک پلاکارد يا آگهي که ديده ايد قضاوت هاي عاجلانه و غلط کنيد. توجه داشته باشيد که اين مصوبه مجلس است و همه ي ما موظفيم به قانوني که خودمان به نمايندگان و واضعينش راي داده ايم احترام بگذاريم.
....
اين نوشتار ممکن است که ادامه هم داشته باشد. جهت اطلاع بيشتر از کم و کيف اين موضوع و مسائل جانبي اش با من از طريق ايميل و تلفن در تماس باشيد:
09121536406
02517738160
رضا محمدي تبار
قم المقدسه
نظم، امور را به طور چشگيري گشترش مي دهد. با نظم مي توان به همه کارها رسيد
و با نظم مي توان کارهايي کرد شگرف.
من و تو بر اساس نظم و تدبير به دنيا آمده ايم و نه بر اساس بي تدبيري و ناهماهنگي
در دنياي کنوني که خيلي از تئوريسين ها و مناديان عزت و سرافرازي بشرت، دلسوزانه به فکر نظم نوين جهاني افتاده اند، به نظرم رسيد که مطالبي را به همين بهانه به ياد گار بنويسم. تا شايد که تعقل کنيم و اين تفکرمان به عمل و آينده و برنامه هايمان نيز کمکي نمايد.
گويند که چنگيزي بوده و ظلمها روا داشته؛
گويند که هيتلري آمده و ريشه و بن و بناي کشورهايي را به طور کل در هم شکسته؛
گويند و در تاريخ ها آورده اند که چه ظلمها بر مردم بي گناه و ستم ديده روا داشته شده؛
نيز گفته شده که عربها به طرز وحشيانه اي ايران را تسخير کرده و به اصطلاح اسلام را گسترش داده اند. البته آنچه که ما از تاريخ محمد آخرين پيامبر خدا شنيده ايم حاکي از رافت و شفقت و مهرباني و مرامي نيکو و اصلاح گرانه بوده است و کريمه ي «لا اکراه في الدين» به خوبي اجرا شده است. و آنچه هم منقول است ، مربوط به دوران پس از پيغمبر است که نبايد به پاي اسلام ناب محمدي تمام شود.
خلاصه در سرتاسر تاريخ از ظلم بربرها ، افغانها، عربها، مغولان، روميان، ترکان و چه بسا ايرانيان به ساير ملل و اديان ، نقل ها شده و باز هم مي شود.
اما من مي گويم که تاريخ يعني تاريک!
و بر اين ادعا مصر هم هستم.
همه ي آنچه من و شما شنيده ايم خبر است در خبر صدق و کذب هست. وانگهي آنچه ما از دوران و حوادثي مي شنويم، همه ي آنچه رخ داده است نيست. بلکه تنها قسمتهايي است که از ديد هر يک از تاريخ نويسان ، آن هم به بيان همانها، مخفي نمانده است. وگرنه مطالب هر يک از وقايع تاريخي بيش از اين حرفها مي باشد. و مي طلبد که تاريخ نويسان و متفکران و دانشمندان، به کنکاش و تکاپوي بيشتري در اين زمينه بپردازند.
ولي آنچه مهم است وحدت و يکپارچگي و نظم نوين جهاني است که گوشه اي از آن تحت عنوان وحدت ملي و انسجام اسلامي در کشور ما مطرح گرديده است.
اگر دنيا با هم متحد شوند و دست از خونريزي و بگير و ببند بر دارند و تئوري دهکده جهاني محقق شود و نظم نوين جهاني ، فقط در مرحله حرف و فرضيه نباشد و همه با هم يکي شويم، اين به نفع همه و به نفع نسل بشر و آيندگان ماست.
حاصل اين همه جنگ بين سپاه ايران و روم چه بود؟
حاصل جنگهاي صليبي چه بود؟
ثمره جنگها و کشور گشايي هاي صدام و هيتلر و چنگير و محمود افغان و روميان و ترکان عثماني و .... چه بوده است؟
آيا جز گرفتن غنايم و زمينهاي همديگر و تخريب فرهنگهاي همديگر و اضافه کردن به خيل زنان بي سرپرست و يتيمان و در نتيجه اضمحلال و سستي فرهنگ جوامع بوده است؟
چرا بايد سر سربداران به دار رود؟ گناهشان چه بوده است؟
گناه امام حسين و يارانش و مسلم و دو طفل معصومش چه بوده اس؟
علي اصغر شيرخواره چه گناهي داشته؟
گناه آن 500 سرباز که اسير خودکامگي يک انسان خودکامه در زمان رضا خان که ميخواسته به منطقه آذربايجان حکومت کند و تنها براي ايجاد رعب و وحشت در سايرين حاضر شده که آنها را بکشد و شکم آنها را تک به تک خالي کند و سر هر يک از آنها را ببرد و در شکم ديگري جاي دهد، چه بوده است؟
گناه مردم قم و شوشتر و خراسان و کرمان و فارس و ري و جاهاي ديگر ايران که اسير شهوت و وحشي گري سردران عرب و به نام اسلام شده بود و به طرز فجيع و به نامردي تمام کشته شده اند، چه بوده است؟
و خلاصه در سراسر تاريخ از اين قتل و غارت ها و اسارت ها و معلول کردنها و مجروح کردن ها ، زياد مي شنويم.
و در نمونه تاريخي اخيرش که جنگ هشت ساله ايران و عراق بود، به چشم خود شهدا و جانبازان و مجروحان جنگي و شيميايي، اعم از نظامي و غير نظامي را هم ديديم و شنيديم.
نکته اينجاست که حال چه بايد کرد؟
آيا بايد به خونخواهي قبلي ها ، ما نيز به کشتار و انتقام ادامه دهيم؟
و يا در پي نظم نوين جهاني باشيم و رها کنيم ريشه هاي دشمني و نفاق و جدايي را؟
آيا بهتر اين نيست که همه در کنار هم اعم از عرب و فارس و هندي و افغان و اوپايي و .... زندگيي در کمال صلح و آرامش داشته باشيم و حافظ مال و آبرو و شخصيت انساني باشيم و هرگز به محدوده ي همديگر تجاوز نکنيم؟
پداران و گذشتگان ما هر چه کردند، خودشان هم بايد پاسخ گو باشند. ما چه بايد بکنيم؟ دشمني و کينه که دردي را دوا نمي کند! اصلاح و سازندگي و اتحاد و وحدت است که بشر را به جايي مي رساند.
از طرفي امام زمان نيز در وقت تشريف فرمايي شان جهان را نظم و سامان خواهند داد. لذا چه بهتر که به عنوان مقدمه ي ظهور هم که شده، به نظم نوين جهاني بپردازيم و بگذاريم هر کس هم که ادعاي نظم نوين جهاني دارد، طرح ها و اقدامات کاربردي اش را به منصه ي ظهور برساند. خدا را چه ديديد، چه بسا هر يک سبب خير گردند و زمينه را براي ظهور منجي باز کنند.
اين نوشتار ادامه دارد..................
در يکي از وبلاگها خواندم که از قول امام حسين نوشته بود که امام حسين به فرماندار يا استاندار ري نامه نوشته و بيان داشته که ما عربها به ايراني ها برتري داريم. البته نمونه هاي زيادي را هم از وحشي گري عربها در جنگهايي که با ايرانيان داشته اند ذکر کرده بودند و ....
من در جواب آن سايت يا وبلاگ مطالب ذيل را بيان مي کنم که:
من آن امام حسيني را که چنين چيزهايي گفته باشد قبول ندارم. البته ميدانم که نگفته است. چون در منبعي که همان نويسنده براي اين سخن ناهنجار و ناهمگونش بيان داشته بود، چنين چيزي را نيافتم و اصلا اين فرضيه با ساير فرمايشات حضرات معصومين که درود خدا بر آنها باد ، تعارض آشکاري دارد.
اهل بيت عليهم السلام، مکررا فرموده اند که آنچه ما مي گوييم اگر مخالف آيات قرآن بود ، آن را روي کاغذ بنويسيد و محکم به ديوار بزنيد. اين مي رساند که اينان براي حرفهايي که خلاف قرآن است و از قول آنها بيان شده و به آنها نسبت داده شده و يا کلام خود اين حضرات را تحريف داشته باشند، هيچ ارزش و اعتباري قائل نيستند. و حقيقت جو و حق گو هستند.
من هم اهل بيتي را که شما تعريف کرده ايد قبول ندارم. و مطمئنم که هيچ شيعه اي چنين چيزي را قبول نمي کند. و اصلا فلسفه علاقه و محبت ما به اين بزرگواران همين است که اخلاقي نيکو و قرآني و انساني دارند و گرنه بين ما و ايشان هيچ ارادتي نخواهد بود و ....
البته گرارشهايي را هم از حملات سرداران عرب در زمان خلافاي سه گانه نوشته بودند که من واقعا متاثر شدم و مطمئنم که همه ي مسلمانان بر اين عقيده اند که اگر اين وحشي گري ها حقيقت داشته باشد ، مسلما ظلمي آشکار در حق مردم ايران شده و به هيچ وجه مورد تاييد هيچ انساني نيست.
قتل و کشتار به طور کل مطرود و حرام و غلط و زشت است. چه از خلفا سر زند و چه از سران و فرماندهان سپاهشان و چه بر حسب ادعاي آن قماش نويسندگان ، چنين امر خطايي از ساحت يکي از معصومين (ع) رخ دهد. همه اي اينها کريه و ناپسند است.
در طول تاريخ ظلمها و ستم ها بيداد کرده اند و اگر يکي از اين قتلها و ستمها هم راست باشد، بايد گفت که چرا انسانيت و آدميت ، رخت بر بسته و وااسفا بر اين مصيبت!!!
من هم به ايران و ايراني علاقه دارم و معتقدم که بايد تمدن اصيل و بافرهنگ ايرانيان احيا گردد و ايرانيان هويت واقعي و راستين خويش را به دست آورند و پيشرفت کنند و يک جا نمانند و بشريت همه با هم دست به دست هم دهند و براي هم بسوزند و هيچ کس را نسوزانند و هيچ انرژي و تلاش و نفس مطمئنه اي ضايع نشود و .....
در هر صورت گمان نمي کنم که مسلمانان و شيعيان يک جا نشسته باشند و بي تدبير هر چه خلفا کرده باشند و يا هر چه به اهل بيت نسبت داده باشند را تاييد کنند. بلکه در شيعه تدبير وجود دارد. اسلام تعقل و تفکر و تدبر را تاکيد کرده است. هر آنچه عقل سالم و کامل و دست نخورده و بي غرض انساني، زشت بشمارد ، زشت است. و فرقي نيست که عامل آن که بوده و يا منتسب به چه کسي بوده است. کار زشت، زشت است.
هيچ کس حق ندارد ديگري را به زور به دين دعوت کند. هيچ اجباري در به دين اسلام گرويدن نيست. ولي هيچ اصراري هم نيست که ما براي اثبات هويت ايراني خود و گفتن فضايل و مناقب و تمدنهاي ايرانيان ، اقدام به تحريف تاريخ و دروغ پردازي هاي آشکار کنيم. من هم ايران و هم اهل بيت را دوست دارم و عرب پرست هم نيستم. بلکه خدا پرستم. هر کس را هم که خداپرست تر باشد دوست دارم. فعلا براي من محرز است که اهل بيت عليهم السلام ، با فضيلت ترين و کامل ترين الگو و خداپرست ترين و بامعرفت ترين و قابل ستايش ترين افراد روي زمين بوده و هستند. و بيخودي هم هيچ نظري را نمي پذيرم.
توجه من به ايران زمين ، نبايد باعث شود که اصول و مباني را از يادم ببرم.
من به همه ي اديان و زرتشتي ها و مسيحي ها و يهودي ها و بهايي ها به عنوان يک سلک و آئين و کيش و گروه ، احترام مي گذارم و معتقدم ک بايد هر کسي تصميم خود را بگيرد و تصميم از روي زور در قاموس انساني جا و مکاني ندارد. ....
سلام!
سلام به تو!
سلام به شما!
سلام به تو دوست مسلمانم!
سلام به زندگي با طراوتم که در پرتو عشق و در پرتو عمل به احکام الهي، همواره و هر لحظه با طراوت تر هم مي شود!
سلام به همه قشنگني ها!
مثبت؟
مثبت بيانديشم؟!
چشم!
حتما!
مثبت مي انديشم.
حسن ظن و گمان نيکو خواهم داشت.
و چه زيباست اين گونه زندگي همراه با گمان نيکو! هم راحت است و هم شاد و هم خوش!
باز هم صبح شد و من بايد از بهر لقمه ناني و براي چرخه زندگي بيرون روم و به کارهايم برسم!
تورم با من و توي ايراني اين کرده است که مي بيني! خدا شيطان را لعنت کند!
چه کساني، آري به راستي که چه کساني براي آمدن اين تورم ها و جنگها و ذلتها تلاش و برنامه ريزي مي کنند؟
چه خونها که ريخته شد و هنوز هم در حال ريختن است! همه اينها براي چه بود؟ براي اين که من و تو در سختي و عذاب باشيم؟ يا براي اينکه طعم راحتي را ما هم بچشيم؟
نمي دانم با چه زباني مي شود اين آياتي را که در مورد گناهان مختلف مثل قتل و زنا و دروغ و غيبت و تهمت و دزدي و غيره است، براي مردم تبيين کرد؟! فقط اينقدر مي دانم که غيبت و دروغ و قتل و زنا و سب و کم فروشي و غيره، همگي حرام است و انجامش گناهي بزرگ است. حال شما به من بگوييد که چگونه مي شود به گوش جهانيان اعم از مسلمان و غير مسلمان رسانيد که قتل و زنا نکنيد؟!
تا کي قتل و کشتار؟؟؟
تا کي غارت اموال و حيثيت و آبرو و ناموس؟
تا کي گناهاني به اين بزرگي؟
چرا بايد اينقدر زنا رايج گشته باشد؟!!!!
چه آسان هر کي از مرد و زن و پير و جوان که اندک تقوايي نداشته باشد، تن به اين عمل شنيع که همانند قتل باعث زايل شدن نسل بشر مي شود، مي دهند!!!!!!!!!!!!!
به جاي زنا، در محيطي آرام و امن و خوب و صميمي و خوش، مثل خوبان از ابناء بشر، سنت رسمي و بي دغدغه ازدواج را رونق دهيد!
آري ازدواج!
کار سختي را پيشنهاد کردم؟
خواستم که بنويسم ، گفتم که چه بنويسم؟ از نامردي هاي دوران بنويسم؟ يا از بي لياقتي هاي خودم؟ از خلف وعده هاي دوستان يا از مرارت هاي روزگار؟ خلاصه ترکيب همه ي اينها اين شد که فعلا ننويسم. اما «ننويسم» يعني براي کسي ننويسم. نه اين که براي اين دل بيچاره ي بي نوايم هم ننويسم. که نوا و چاره اي براي من ، جز نوشتن هاي اين چنيني نبوده و شايد هم که نخواهد بود.
آخر کسي که تاب شنيدن حرفهاي مرا ندارد. يکي رد مي کند و يکي اجتهادش و ديگري طردم مي کند. هنوز مانده ام که اين انسانها چرا از دو گوششان ، دو برابر يک دهانشان کار نمي کشند؟
چند چيز را بايد حفظ کنم. يکي اسرارم و در اسرارم ، گناهانم و در گناهانم ، بي گناهي ام را و در بي گناهي ام ، راه هاي بازگشت به طينتي پاک و محترم را.
اما دومي که بايد حفظش کنم و محترمش همواره بدارم ، دوستي ها و دوستان و اقرباء و عزيزانم و دلبندانم است که نمي دانم از چه راهي و چگونه از سر تقصيراتشان بگذرم؟ ظلمها مي کنند و ستمگري مرا مدعي اند! گناه ها و جفا ها مي کنند ، آنگاه کور خود و بيناي مردمند.
نمي دانم اين دل من چه چيزهايي را مي خواهدکه بيرون بريزد و نهايتش چه هدفي را دنبال مي کند؟ ولي همين قدر مي دانم که کمتر يا هيچ وقت ، اشتباه نمي کند!!!
في الحال من ماندم و درد جدايي ، جدايي آي جدايي آي جدايي! جدايي ، تو با من چه کردي؟!!!!
آري من ماندم و بيچارگي ها و اين دل وامانده از کاروان و دوستان و عزيزان که رفتند و مرا تنها گذاشتند و مرا بيچاره ناميدند و سبکبال رفتند و به پرواز عاشقانه خويش پرداختند. و چه زيباست سير و صعودشان! و چه زيباست سير و سلوکشان! و چه هنرمندند اين مردمان!
[24/3/1387- 6:4 ع] درباره استاد مجيد جعفري تبار
[20/3/1387- 5:34 ع] ادامه تفسير آيه 85 سوره بقره
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 4
کل بازديد :4776
رضا محمدي تبار [4]
رضا محمدي تبار [9]
رضا محمدي تبار [8]
رضا محمدي تبار [11]
[آرشيو(5)]
نام: | |
ايميل: | |
