خدا دوست کساني است که آرامش يافته اند. خدا يار و ياور کساني است که به نور ايمان از هر گونه پريشان احوالي نجات يافته اند. خدا نميگذارد دوستانش در تارکي و سر در گمي بمانند. خدا حامي کسي است که با او پيوند رفاقت و دوستي ببندد. خدا در دوستي هايش مثل ما عمل نمي کند. در قاموس خداوندي ، نامردي و بي وفايي نيست.
ولي کساني که راه ناسپاسي را در پيش گيرند، دوستانشان ايادي و نشانه ها و بزرگان در تاريکي و گمراهي و شياطينند. دوستان اين ناسپاسان تنها عرضه ي شان اين است که آنها را از نور به بدبختي و چاه مي کشانند. اينها همانهايي اند که راه گرفتاري و آتش را به راه هدايت و نجات ترجيح دادند. اين انتخاب خودشان بوده و خدا به آنها عقل و کمال داده ولي اين خودشان بوده اند که از اين عقل و تدبير استفاده نکرده اند و فکر عاقبت دوستي با شياطين نبوده اند.
آري عاقبت دوستي با شيطان ها ، جز بدبختي و گرفتاري و شکنجه ي روحي و جسمي نيست. پس چه بهتر که عاقلان در انتخاب دوستانشان ، دقتي بيش از پيش کنند.
رضا محمدي تبار ::: شنبه 20/11/1386::: ساعت 4:45 عصر
در آموزش زبان عربي يا هر زبان ديگر، پرداختن به لهجه ها و گويش هاي شعبي يا عاميانه هم خوب است ولي اولويت با اصل زبان و فصيح آن زبان است و نبايد به نسبت 50 به 50به آن
توجه شود. بلکه بايد عاميانه ها در فرع باشند. چون عاميانه هزار برابر فصيح گسترده تر
است ولي استفاده اش فقط موردي و در همان ده يا شهر يا منطقه ي خودشان است. به عنوان مثال صحبت کنندگان به زبان فصيح عربي در کل دنيا،
دست کم نيم مليارد نفر از مردم جهان هستند که عربي فصيح را به صورت مشترک مي فهمند.
اگر انگليسي و فرانسه و عربي و آلماني و فارسي باهم در يک وبلاگ يا مدرسه يا دانشگاه و حتي مساجد و هيئت ها کار شود، پس از مدتي
مشترکان و بازديد کنندگانش و کاربران و شرکت کنندگان آنها، به هر پنج زبان مسلط و اين ارتباطشان را با
تقريبا هر 6 يا7 مليارد نفر جمعيت جهان راحت و آسان مي کند و ارزش زيادي
در تبادل اطلاعات و برنامه ها و تعامل هاي بعدي دارد.
امروزه و در دنياي ارتباطات مساله آموزش زبان بسيار مهم تر از آن چيزي است که فکرش را هم بکنيم. مثلا اگر همه کتابهاي آموزش و پرورش از ابتدا به 5 زبان فارسي ، انگليسي ، عريي، فرانسه و آلماني آموزش داده شود مي تواند زمينه ي خوبي براي گسترش ارتباط بين دانش آموزان و دانشجويان و اصولا جامعه علمي و همه مردم ايران با سراسر جهان باشد. اين به اين معنا است که ايران و تمدن ايراني شناخته شود.
امروزه در کشورهاي دنيا از کل آسيا فقط چين را مي شناسند و براي آدرس دادن کشورمان بايد بگوييم : کمي آنطرف تر از چين. اين براي ما که کشور و امپراطوري و عظمت و تمدن و فرهنگي بزرگ داشته ايم، يک فاجعه است.
دولت بايد همه نامه ها و بخشنامه ها و بيانيه ها و دستور العمل هايش را به همين پنج زبان بنويسد تا همه آشنا به اين زبانها باشند. رسانه ها و جرايد و کتب بايد الزاما به زبانهاي زنده ي دنيا توليد و توزيع شوند. سر در همه ي مغازه ها و ادارات و کليه تابلوها و نوشته هاي سطح شهر بايد به همه اين پنج زبان نوشته شود.
البته بايد فونت نمونه فارسي بزرگترين باشد و بقيه به صورت ريزتر نوشته شوند. در بخش برنامه هاي رسانه اي و سيستم نشر نيز مي تواند خلاصه ي آنها به چند يا حداقل دو زبان زنده ي دنيا باشد.
امروزه در آمد توليد نرم افزار کامپيوتري کشور هند با درآمد توليد نفت ايران برابري مي کند. اين در حالي است که استعداد ايراني علاوه بر برتري و تفوقش بر ساير استعداد ها ، کور و بي استفاده مانده و چنين چيزي براي ما به اين زودي ها ميسور نيست. علت اين موفقيت هندي ها هم تسلط قاطبه ي مردم هند به زبان انگليسي ارزيابي شده است. همچنين کشور هند توانسته معلم رياضي و هندسه به آمريکا صادر کند و از اين راه هم درآمد خوبي هم براي معلمان و هم براي دولت هند تدارک ديده اند. همه ي اينها به خاطر عموميت و گسترش زبان انگليسي است.
معلمان و مدرسان زبانهاي خارجه به پا خيزيد و نهضتي نو و گسترده و جدي درباره ي آموزش زبان در کشور ايجاد کيند.
زبانهاي مطرح شده، صرفا يک مثالند. انتخاب دقيقترش با کارشناسان مربوطه. ولي گمان نمي کنم آنچنان هم غير کارشناسانه باشد.
رضا محمدي تبار ::: جمعه 19/11/1386::: ساعت 9:16 عصر
اسلام براي خود اصولي دارد. اصول اسلام ، چه بسا با ساير اصول موجود در قرن 21 مغاير هم باشد. اين مهم نيست. خشک و مقدس بودن به معناي مصطلحش بد و نافرجام است. اما تاريخ هم تاريک است و همه داستانهاي تاريخي بر مبناي کمال و صحت مزاج نيست. داستانها را در حد معقول و به نيت اکتساب تجربه بايد دنبال کرد. داستان محمد و علي را نبايد گير داد. اين همه فضايل در زندگاني ايشان است. چرا آنها را مد نظر نگيريم؟ رستم هم خوب است. شاهنامه و حافظ هم خوبند. خوبي ها و نيکويي ها اصولا گرامي اند. اما همه ي نظرات علمي هم صرف اينکه زاييده قرن 21 يا متشعشع از غرب و کشورهاي صنعتي و غيره هستند، قابل اجرا و وحي منزل نيست. قرار نيست رقص و ساز و شب و روز انسانها را کساني به نيابت ايشان انجام دهند. هر انساني عقل دارد و لزومي به قيمومت ديگران نيست. نگوييد که دانشمندان يا علما و کذا و کذا گفته اند. اينه همه بي اعتبار است. اعتبار فقط در همان است که تو فهميده اي. آنچه را هم نفهميده اي رد نکن. ولي التزام به قبولش هم کم عقلي است.
آري کم عقلي است که انسان چيزي را که به او معتقد نيست و هنوز نپذيرفته است، صرف اينکه عده اي به آن معتقدند، بپذيرد.
اگر قرآن به شما گفت که بي چون و چرا حرفهايم را قبول کن ، شما آن قرآن را بسوزانيد. ولي در آيه 73 فرقان، خداوند کورکورانه و مثل کران آيات قرآن را پذيرفتن را هم جايز نمي داند.
قوانين جامعه ما بايد به نظر ما برسد. نه طبق جامعه 1400 سال پيش باشد و نه طبق جامعه کنوني غرب و نه طبق قرون وسطي.
رضا محمدي تبار ::: چهارشنبه 17/11/1386::: ساعت 5:14 عصر
سنگ نباشيد که جنس ما از گوشت و پوست و خون است. ما روح و معنويت داريم. ما عقل داريم. با اين اوصاف پس چرا سنگ بودن؟
چرا اصولا نبايد سنگ بود؟ و مگر کساني که سنگ هستند و مغزشان چون سنگ به انجمادي عجيب و غريب مبتلا شده ، چه مشکلي دارند؟ و اصولا چطوري مي شود که کسي سنگ مي شود؟ سنگ دلي يعني چه و چرا نبايد باشد؟
دقت کنيد که در روزي و روزگاري در يک جايي از همين کره ي خاکي فرشتگان به سراغ پيامبري از پيامبران خدا آمدند. آن پيامبر ابتدا آنها را نشناخت. بلکه به آنها اعلام هم کرد و گفت که شما نا آشناييد و به جا نمي آورمتان! اخر اين فرشتگاني که اکنون به عنوان فرستاده به سوي آن پيامبر آمده بودند، به غير از آن فرشته يا فرشتگاني بودند که کار ابلاغ پيام و وحي را به عهده داشتند. اينان با جذبه و اقتدار و عظمت و جلال وصف ناپذيري آمده بودند. به طوري که خود آن پيامبر نيز از آن حشمت و جلال ترسي در دلش راه يافته بود.
گفت: شما اشخاص نا آشناييد و من هيچ شما را نمي شناسم. پاسخ دادند: ما به سوي تو آمديم تا شک و ترديد و سنگ دلي که بر قوم تو حاکم بود، از بين ببريم. و نيز آمديم به سوي تو به حق و راستي و درستي و خلاصه ما خيلي کارمان درست است و جز به راستي زبان نمي گشاييم.
گفت: چگونه؟ گفتند: پس بر تو باد که شبانه اهل و پيروان و ياران خود را در جلوي خود حرکت دهي و خود پشت سر آنها، در دل شب از اين منطقه دور شويد. و هيچ باز ننگريد و پشت سر خود را نگاه نکنيد که به محض خروج شما بر سر آن قوم قرار است بلا و مصيبت نازل شود. بلکه بدان سو که امرتان مي کنيم در حرکت باشيد. و ....
و بر او اين وحي کردند که فرمان الهي اين است که قومت تا آخرين افرادش ، همگي تا صبح به هلاکت مي رسند.
اما قوم لوط آگاه از مهمانان لوط شدند و به خيال کامروايي به خانه ي او شدند و با کمال پر روئي از او خواستند که آنها را به او تحويل دهد تا همان افتضاح کاري هاي خويش را در حق آنها هم انجام دهند. و اين نهايت توحش و وحشي گري آنها را مي رساند. چون حداقل بايد اين امر به رضايت دو طرف باشد. نه اينکه تجاوز باشد و به زور باشد. يعني طرف مقابل هم اين حق را داشته باشد که بخواهد يا نخواهد. و ....
لوط پيامبر گفت: اين جوانان در منزل من مهمانند و شما حتي به مهمان و کسي هم که ناخواسته باشد رحم نمي کنيد؟؟!!! حداقل اين لطف را در حق من بکنيد که مرا در نزد مهمانانم ضايع نکنيد و دست از آزردن ايشان برداريد که من فوق العاده شرمسار مهمانهايم مي شود. و اصولا دست از اين کار برداريد و از خدا بترسيد. و مرا در پيش مهمانانم خوار نسازيد.
آن مردم گناهکار و جاهل گفتند: مگر به تو نگفته بوديم که کاري به کار مردم نداشته باش و دست از حمايت آنها بردار و بگذار که ما به زورگويي هايمان ادامه دهيم و ...
لوط پيامبر که مهمانهايش برايش خيلي مهم بودند گفت: که اينها دختران من هستند! اگر واقعا شما مي خواهيد شهوت خويش به اين طريق تخليه کنيد ، اين دختران که پاک و نيکو و زيباتر و منطقي ترند. پس اينها را به زني بگيريد و کارتان را شرعي کنيد.
فرشتگان گفتند که قسم به جان تو اي لوط که اينان در آتش شهوت خويش گرفتارند و مست لايعقل گشته اند. رهايشان کن که به زودي و هنگام طلوع آفتاب به غرشي از آسمان گرفتار شده و به هلاکتي جانانه دست خواهند يافت.
رضا محمدي تبار ::: سهشنبه 16/11/1386::: ساعت 11:27 صبح
اسلام
تعدد زوجات را بدون قيد و شرط و نامحدود قبول ندارد. و اساس ازدواج با دو زن و سه زن و چهار زن که امروزه به ازدواج مجدد شهرت يافته، به علت جمع و جور کردن بيوه زنان و ايتام ايشان است. و نه به هدف هوسراني و امثال آن. چون واقعا برقراري عدالت بين دو يا چند زن تا حد غير ممکن ، سخت و نشدني است. با بررسى وضع محيطهاى
مختلف قبل از اسلام به اين نتيجه مىرسيم که تعدد زوجات به طور نامحدود،
امر عادى بوده و قبل از اسلام جريان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام
نيست، بلکه دين آن را در چارچوب ضرورتهاى زندگى انسان محدود ساخته و براى
آن قيد و شرايط سنگين قرار داده است. اکنون نيز در کشورهاي مدعي آزادي و مخالف ازدواج مجدد ، همين قضيه به شکل نا مشروع و نا مطبوعش هست. پس چه بهتر که به طرز شرعي اش انجام شود.
قوانين اسلام براساس نيازهاى
واقعى بشراست، نه احساسات و تعصبات و ناداني ها و بي خردي ها، وقتى مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و تعصبات و احساسات را به کنار بگذاريم، فلسفه تعدد زوجات روشن مىشود. هيچ کس
نمىتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى، بيش از زنان در خطر
مرگ قرار دارند و در جنگها و حوادث ديگر، قربانيان اصلى را آنها تشکيل
مىدهند.
همچنين زنان رحمتند و مردان نعمت و از براي رحمت ، مواخذه اي نيست در حالي که از براي نعمت مواخذه و کشاکش هست. و در مواخذه ها آن هم مواخذه هاي خداوندي، نان و حلوا تقسيم نمي کنند و حساب مجرمين با آتش است و عذاب. و عذاب مرهون غضب است. و خداون رحمتش بر غضبش سبقت دارد. لذا بر اين اصل هميشه آمار زنان از آمار مردان بيشتر است. بررسي آمار مواليد در همه ي قرون و اعصار اين مهم را تاييد مي کند. حال با اين آمار بلند بالاي زنان ، اصلا منطقي نيست که هر مرد با يک زن ازذواج کند. اينطوري آن زنان باقي مانده خواه نا خواه اسير هوا و هوس شده و خود به خود براي زندگي متاهل ها هم مشکل ايجا د مي کنند. پس چه بهتر که همين قضيه به شکل صحيح و قانوني و شرعي اش صورت گيرد.
ادامه مطلب... رضا محمدي تبار ::: شنبه 13/11/1386::: ساعت 10:4 عصر
چگونه مي شود که خواستگاري و مقدمات ازدواج ها را فراهم کرد؟ چگونه مي شود امر ازدواج را آسان تر از وضع موجود کرد؟ چگونه مي شود از گناهان موجود جلوگيري کرد؟ چه عواملي در فراهم کردن تسهيلات ازدواج و زمينه وصلت ها موثرند؟ نقش پدر و مادر و اصولا خانواده و فاميل و مردم در آمدن خواستگار براى دخترشان چقدر است؟
مسلماً خانواده و ارتباطات اجتماعى و رفت و آمد و صله رحم و کارهاي جمعي و بسياري ديگر از موارد اينچنيني ، چيزهايي هستند که در اين زمينه تأثير دارند ولى نبايستى آن را تنها عامل شمرد. سببهاى بسيار ديگرى هستند که در اين مقوله نقش ايفا مىکنند ولى بايستى بيش از همه به مهمترين آنها يعني به «مسبب الاسباب» توجّه داشت چرا که سببها در دست اوست، بنابراين از اسباب ديگر چشم بپوشيد و تنها به سبب ساز توجّه کنيد. چون چاره اي هم جز اين نيست.
رضا محمدي تبار ::: شنبه 13/11/1386::: ساعت 9:30 عصر
چنگيزها و مغولان و اعراب جاهلي و هيتلر ها و صدام ها ، آمدند و رفتند. اينان قرآن ها و کتابهاي زيادي را سوزاندند و طوري نشدند. اگر هم طوري شدند ، سنگ و ميمون و خرس و خرگوش نشدند. عاقل کارهايي را که ديگران کرده اند و نتيجه اي نگرفتند، هرگز انجام نمي دهد. همچنين احترام به کتاب و سنن و نظرات ديگران يک اصل انساني مسلم است. نميدانم اينان از چه روي به خود اين اجازه را مي دهند که نظرات و مقدسات ديگران را کشک حساب کنند. ولي آنگاه که کتابشان چاپ نشود و يا حسابشان بلوکه شود و يا سايتشان بسته شود، فورا سر به اعتراض بر مي آورند و مي گويند: آزادي و آزادي و آزادي
مطالب و دست نوشته ها اگر حق باشد و شما عرضه ي القاي مطلب را داشته باشيد، به کرسي هم مي نشيند. وگرنه جز بدنامي و عذاب وجدان هيچ چيزي برايتان به ارمغان نمي آورد. ولي اين درست نيست که يک نويسنده ، کساني را که مطالبش را قبول نکرده و رد کرده اند ، نفهم تلقي کند. که اگر اين طور باشد ، همين رابطه مي تواند بر عکس هم باشد و آن شخص نويسنده از آن لحاظ که حرفهاي مخاطبينش را نمي فهمد، نفهم و بي شعور است. ولي اين اصلا منطقي نيست. مگر هر کس که رفتار و زبانش را با مسائل و مطالب نويسنده اي مطابقت نداد، نفهم است؟ اگر اين طور است که نفهمي نسبي است! مثلا فردي نسبت به مسائل و نظرات ديگري ، نفهمم و همان فرد نسبت به مسائل و دست نوشته هاي افراد ديگر، نفهم هست! به نظر شما اين منطقي است؟
همچنين بعضي ها يک جا نشسته اند و مي گويند علي و زيد و حسن و تقي و فاطمه اين حرفها را زده اند و اشتباه هم هست. لطفا اين افراد بگويند تا ماهم ببينيم و بدانيم که اينان چه حرفهايي براي گفتن دارند؟ اينان مي گويند آنها فلان کار ها را کرده اند و آن کارها غلط است چنين است و چنان! حال بگويند تا ما هم بدانيم و ببينم که خود اين عزيزان، چه کارهايي تا به حال تحويل جامعه ي بشري داده اند؟ آيا جز تخريب به سازندگي هم پرداخته اند؟ آيا بهتر نبود که اين دوستان گرامي به جاي تخريب ديگران ، فکر چاره و راهکار براي جامعه بشري و نوساناتش باشند؟
آيا اين نويسندگان نوپا و يا حتي حرفه اي ، طرح و تز قابل اجرا و به در بخوري هم برا ي رشد انسانها دارند؟
تکاني به خود بدهند و در اعماق ضمير و وجدانشان نيکوتر نظاره کنند که خود آنها هم به چيزهايي دلبستگي دارند که اکنون به زبان به آنها هتاکي مي کنند! آن هتاکي که خود اينان مدعي غلط بودنش هستند! چطور شما به حسين اهانت مي کنيد و انتظار داريد به شما هم اکنون و يا روزي روزگاري اهانت نشود؟ چاه مکن بهر کسي، اول خودت دوم کسي!!!!
دوستان عزيزم توجه کنند که اگر من شما را دوست يا برادر يا هر چيز ديگر خطاب کرده يا مي کنم هيچکدامش تعارف و زبانبازي نيست. من رودربايستي با هيچ کس از شما ندارم و معتقدم که ما همگي بايد عقلهايمان را روي هم بريزيم و براي رشد و تعالي بشريت اقدام کنيم و بس! نبايد موارد اختلافي را پيش بکشيم! بايد روي مشترکات کار کنيم. اين يعني مثبت انديشيدن!
هر آنکه طالب و عاشق حق است عزتمند باشد!
<!--[if !supportEmptyParas]--> <!--[endif]-->
رضا محمدي تبار ::: پنجشنبه 11/11/1386::: ساعت 7:48 عصر
صيغه با زنبارگي و توحشي که در غرب و در اعراب جاهلي بوده
است، کاملا فرق دارد. نميدانم برخي از عزيزان به چه دليل منطقي و عاقلانه اسم
زنبارگي و اسامي اينچنيني را روي صيغه که عملي کاملا مناسب با بقاي نسل بشري است
مي گذارند. صيغه از کارهاي خوب و فوق العاده است که باعث ازدياد نسل بشر مي شود.
همان ازدياد نسل و تکثير نوع بشر که اجنه از ابتدا مخالفش بودند و اکنون نيز به
انحاء مختلف سعي در توقف تکثير نسل بشري دارند. لذا از ازدواج ها جلوگيري مي کنند
و مردم را به قتل و کشتار همديگر تحريک مي کنند و زنا و لواط را که باعث کنار
گذاشته شدن ازدواجهاست ، ترويج کرده و با اغفال عده اي نوپا و بي سواد سعي در از
بين بردن احکامي که باعث پيشرفت و نبوغ بشري مي شوند ، دارند.
اهل بيت عصمت و طهارت از هر نسبت ناروايي مبرا هستند و همه ي
ازدواج هاي آنها شرعي و قانوني بوده است. اين شيطان پليد است که درصدد اغفال عده
اي از مردم هواپرست است! که پناه بر خدا از شر شيطان!
صيغه در واقع راهي است که به انسانها مي آموزد که به همه ي
نيازهايشان بايد دست يابند تا عقده اي و
کينه اي نباشند. با صيغه ازدواج آسان ترويج مي يابد. نفس رسيدن به آرامش که در هر
ازدواجي بايد باشد، در ازدواج موقت يا همان صيغه نيز هست و تازه مزه اي ديگر دارد.
اين نوشته ادامه هم دارد....
مطالب و نظرات ارزشمند و زيباي شما را از طريق ايميل پذيرا
هستم و خوشحال مي شوم که راهنمايي و مشارکت فرماييد. متشکرم و منتظر حضور سبز و
صميمي تان هستم.
rezamohammaditabar@gmail.com
رضا محمدي تبار ::: پنجشنبه 11/11/1386::: ساعت 7:46 عصر
***گفته شده:
قصص 14 15
ميگه که موسي يه نفر رو کشت فقط به اين خاطر که يکي ازونا دوست موسي بود و ديگري دوست موسي نبود.. و موسي از ترس مثل يه نامرد فرار کرد و ميگه من به خودم ستم کردم و خدايا منو ببخش
***مي گويم:
اين موضوع اولا در آيه ي 15 و 16 به رسم الخط عثمان طه آمده است و ثانيا علت تامه اين قتل اين نبوده که او دوست موسي بوده است. چون او اساسا دوست موسي نبوده و دوستدار و شيعه و پيرو موسي بوده است. بلکه موسي آن يکي را که از دشمنان موسي بوده به اين علت کشته است که آن سرباز داشته زورگويي و ستم به آن يکي که پيرو موسي بوده ، مي کرده است. و در واقع موسي به فرياد او رسيده و دادرسي اش کرده است. که اگر اين نمي کرد دشمن موسي ، شيعه ي موسي را به خاطر عدم تمکنش در پذيرش ستم او مي کشت. اين مطلب را به راحتي مي توان از عبارت فاستغاثه فهميد.
ثالثا اين که موسي بعدش پشيمان مي شود و طلب استغفار مي کند ، علتش خطابودن قتلش نيست. بلکه به اين نکته رسيده بود که اي کاش اول شکاياتشان را بررسي مي کرد و بعد اقدام به مجازات آن دشمن مي کرد. که اگر هم موسي ميخواست اين کار را بکند ، در اين فاصله آن مرد دشمن ، آن مرد شيعه موسي را کشته بود و کار تمام شده بود. و بعد هم موسي مي بايست از باب مجازات ، آن يکي را که دشمن موسي بود به جرم قتل و زورگويي بکشد. در هر دو صورت آن مرد که دشمن موسي بود کشته مي شد. منتها اگر موسي صبر مي کرد و عجله نمي کرد هر دو نفرشان يعني دشمن و شيعه موسي ، هر دو نفرشان کشته مي شدند. ولي در هر صورت اين به عدالت نزديکتر بود و از پيامبر کارهاي به عدالت نزديکتر انتظار مي رود. اين آن موضوعي بوده که موسي به خاطرش توبه مي کند و جالب است که خدا هم سريعا مي بخشد. سريع بخشيدن خدا هم از حرف فاء در عبارت فغفر له کاملا مکشوف است. نکته ي ديگر در اين باب اين است که آن يکي که شيعه موسي بوده،در عين حال آدم خنگي هم بوده و اصلا اهل سياست نبوده و فرداي آن روز براي موسي دردسر تازه اي درست مي کند. همچنين او آنچنان آدم درست و درماني هم نبوده و جرمهايي را هم مرتکب مي شده است. اين هم از عبارت للمجرمين معلوم مي شود.
رابعا قرآن، هيچگاه قتل موسي را توجيه و تاييد نکرده و در واقع و حتي با اين توضيحاتي که من عرض کردم،قرآن به نوعي در صدد اين است که بگويد اصل قتل خطا و غلط است و باعث خوشحالي دشمنان انسان يعني اجنه ي کافر مي شود. چون اينان پيوسته در صدد اين هستند که نسل بشر منقطع شود. بنابر اين تحريک کننده قتلها هستند و نمي گذارند که ازدواج ها سر گيرد و گويندگان دو تا بچه کافيه هم در واقع عاملين همين شياطين هستند. قرآن بر ازدياد و تکثير نوع بشر تاکيد داشته و همواره با ازدواج به طور منطقي برخورد کرده است.
نيز ما نبايد نگران انفجار کره زمين از جمعيت باشيم. همان کس که دندان دهد ، هم نان دهد و هم مکان. اين همه جاي خالي در روي همين کره ي زمين ، چه رسد به کرات ديگر!
***ارتباط با نويسنده مطالب فوق از طريق ايميل rezamohammaditabar@gmail.com امکان پذير خواهد بود.
متشکرم و منتظر ارتباط گرم و صميمي شما هستم.
رضا محمدي تبار ::: پنجشنبه 11/11/1386::: ساعت 1:59 عصر
گفته شده که:
خود مسـ.ـلمانان ميگويند که علق اولين سوره ايست که بر محمد نازل شده .. و اين در حاليست که در قران اين سوره علق سوره ي نود و شش است و اين نشاندهنده بهم خوردن آيات است.
مي گويم که:
اولا اين موضوع را مسلمانان نمي گويند. مسلمانان فعلي از کجا مي دانند که اولين سوره کدام بوده است؟ بلکه اين موضوع را علماي علم تاريخ قرآن مي گويند. پس گوينده اش مسلمانان نيستند. بلکه مسلمانان کار تحقيق در امر تاريخ قرآن را مثل هر آدم عاقلي به کاردانش سپرده اند و اينان نيز تاکيد دارند که اولين سوره علق است.
ثانيا اين سوره بر محمد به تنهايي نازل نشده ، بلکه بر جهانيان نازل شده است. محمد نيز مثل ساير پيامبران فقط يک پيام رسان بوده است.
ثالثا اينکه در جايگاه نود و هشتمين سوره قرار دارد چه دليلي بر به هم خوردن آيات دارد؟ بلکه اين فقط يک اتفاق تاريخي است. و خيلي توفيري در يکم يا نود هشتم بودن سوره نيست. مثل اين مي ماند که بگوييم مسن ترين شخص جهان ،چون از همه زودتر به دنيا آمده ،بايد زودتر از همه هم از دنيا برود. در حالي که مي بينيم که اصلا اينطور نيست. بلکه مهم مفاد سوره ها و آشنايي به بطن و کنه آيات است. نميدانم چرا اشکال گيرنده نگفت: شگفتا که در ابتداي نزول وحي بر محمد از قلم و فرهنگ سخن به ميان آمد؟ و آيا اساسا چنين تناسبي دال بر دستور صريح اسلام بر اهل فرهنگ و ادب و علم و خردورزي نيست؟
***نظرات و پيامهاي ارزشمندتان را از طريق ايميل mahnajm@yahoo.com پذيرا خواهم بود.
رضا محمدي تبار ::: پنجشنبه 11/11/1386::: ساعت 1:41 عصر